وبلاگ غریبه

کانال تلگرام وبلاگ غریبه
 

 بناب هاست

غریبه در توچال

نمی دونم به چی فکر میکنه ! نمیدونم داره کجا رو نگاه میکنه ! ولی می دونم خسته راه نیست ... ولی حتما یه چیزی تو دلش سنگینی می کنه ، اون خسته اش کرده... مثل من ....

 

 

چهره شکسته ای داشت .... رفته بود یه گوشه ، دورترین جائی که می شد نشسته بود ، نفسی تازه کرد ، ایستاد ، چند دقیقه فقط نگاه میکرد ، صدای خنده ها و فریاد های پیروزی مهمانان تازه قله را نمی شنید با نگاهش خط سیر هواپیما و مسافران رو دنبال میکرد ، شاید مسافری و آشنائی اونجا داشت ...

 

 

من ازشون عکس گرفتم ولی اونا فقط نگاهم کردند ....حال و روز من بهتر از خودشون نبود ....شاد بودم ولی بغض کرده بودم ... مثل همین حالا .... نمی دونم چرا ....

دیدگاه‌ها  

0 #1 دهاتی 1391-12-14 04:47
سلام
راستش منم خیلی وقت ها این فرمی میشم یادمه اولین باری که روی توچال بودم به انضمام سرگیجه که طبیعی بود هیچ هسی دیگه نداشتم حتی دومین بار هم اینطوری بود فقط به دور دست نیگاه میکردم شاید تو اون لحظه به هیچ چیز فکر کنم ولی نیگاههم دوخته میشه به یک نخته(ق) یا اولین روزی که رفته بودم بهشت زهرا برای تشهیح پیکر پدر دوستم از شسته شدن جسمش هیچ هسی بهم دست نداد نمیدونم شاید مریضم ولی واقعا لذت بخشه خودتو تو اون چند لحظه تنها بدونی تو سکوت فرو بری لذت بخشه
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید