آلرژی

 

وقتي بچه بودم هي آرزو مي كردم تابستون برسه و تعطيلات بشه و همش بريم بازي كنيم. الان هي آرزو ميكنم كه تابستون نرسه و هوا گرم نشه كه حوصله دوا و درمون ندارم !!!!

چند سالي ميشه كه دچار آلر‍‍ژ‍ي بهاره – تابستانه  شدم . هوا كه گرم مي شه درد سر من هم شروع ميشه ! صبح اول كه از خواب بيدار مي شم بينيم ميخاره !؟؟!!؟؟!! بعدش يهو عرق ميكنم !!؟؟ بعد انگار تب كرده باشم و حال باز كردن چشامو نداشته باشم چشام خود به خود بسته ميشه !!؟؟ حالا بشمار 1...2....3...4...5....... عطسه ميكنم. اونقدر كه ديگه حالي به آدم ميمونه نه والا ! احوالي به ادم ميمونه نه بلا ....!!!!

 

يه مدتي با قرص " آنتي هيستامين " سر كردم اما حالا با او نهم نميشه ... الان ماهي يك بار يه امپول مخصوص آلرژي تابستاني ميزنم و تا يه ماه درست ميشه بعد كه ميخواد دوباره خودش رو نشون بده يكي ديگه .

 

فقط يه چيز جالب  : اين حساسيت من تو تهران بروز نمي كنه ،؟ تو شهرستان دچارش ميشم. كه احتمالا بيشتر به خاطر سرسبز بودن و بيشتر بودن گل وگياه و گرده هاي اون ها تو هواست ! .

عجب روزگاري داريم ....

کی من ؟!

سلام مدتی میشه که اینجا چیزی ننوشتم . اولا که سرم شلوغ بود و وقت نمیکردم. دوما اینکه موضوع جالبی به نظرم نمیومد که بنویسم. دیشب تو قطار بودم . از وقتی سوار قطار شدم داشتم ترانه گوش می دادم ! راستی همش آهنگ ترکی گوش دادم. خیلی وقت می شد که اصلا موزیک گوش نمیدادم . تو قطار داشتم فکر میکردم یک روش و موضوع خاص برای این وبلاگم انتخاب کنم. تصمیم بگیرم که بیشتر تو چه مواردی بنویسم. اولا با خودم گفتم که این بلاگ رو بکنم مثل یک دفترچه خاطرات ! اما بعدا منصرف شدم. چون به نظرم دفتر خاطرات یک موضوع و نوشته شخصی هست ( البته شاید تا یه مدت خاصی ) مورد بعدی این بود که در مورد اتفاقات روزانه که حالت شخصی نداره بنویسم ، مثل مواردی که سر کار یا تو مسیر رفت و آمد روزانه اتفاق می افته بنویسم ! اما خوب بعد دیدم مسائل محل کار رو بهتره اینجا منتقل نکنم. هنوز به نتیجه خاصی نرسیدم !!!! تا وقتی که کاملا موضوع و رویه  وبلاگ مشخص بشه و تصمیم بگیرم کمتر مینویسم. یه موضوع دیگه : این بلاگ از یک دامنه رایگان استفاده میکنه .نمی خوام استباه سایت قبلیم رو اینجا هم مرتکب بشم . واسه همین می خام تا شروع به کار حرفه ای بلاگ یک دامنه خوب بخرم. بعد که از بابت دامنه خیالم راحت شد رو وبلاگم وقت بزارم. راستش از هاست راضیم. احتمالا با همین هاستینگ واسه وبلاگم کار کنم . تا بعد .

قطار

تا به حال سوار قطار شدين ؟ كدوم مسير ؟ درجه 1 ؟ درجه 2 ؟ اتوبوسي ؟ قطار سبز ؟

من اين اواخر خيلي سوار شدم  ، حتي شده كه تو يه هفته 2 يا 3 بار به صورت رفت و برگشت سوار قطار شدم .

هميشه وقتي سوارش ميشم ياد قطار هاي هند ميافتم .اولش خدا رو شكر ميكنم كه حداقل قطار هاي ما اينجوري نيست . اما بعدش ....

  1. تو كوپه داري دم ميكشي ! كولر كار نميكنه تا توان خنك كردن نداره ! (تابستون ) بعضي ها اصلا كولر ندارن !
  2. داري از سرما يخ مي زني ! بخاري ها كار نميكنه ! اعتراض مي كني ، ميگه الان درست ميشه ! ( زمستون )
  3. هيچ وقت .... هيييييچ وقتي تاخير تو حركت يا رسيدن ندارن !!!!
  4. از وقتي كه اولين بار سوار قطار شدم ( كلاس پنجم ابتدائي ) تا به حال روكش صندلي و تخت  قطار ها همون ها هستن .
  5. موقع خواب ملافه ميارن و به هركي ميدن ، خداييش هيش كس نمدونه كه آيا اين ملافه ها شسته ميشه يا همين جوري دوباره تا ميكنن و بسته بندي و مي فرست براي استفاده ديگر مسافران !
  6. تو هر كوپه به تعداد مسافرانش يك كيف شامل يك عدد بالش و يك عدد پتو وجود داره . من فقط بالش رو در مي يارم و بعد از كشيدن روكش مخصوصش ! و كشيدن ملافه روش استفاده ميكنم.
  7. بيشتر مواقع وقتي كيف پتو و بالش رو باز مي كني هر جور بوئي مياد ! بوي ادرار... بوي عرق .... بوي .....
  8. ميرسيم به رستوران قطار . سه نوع بيشتر غذا نداره عليرغم اينكه يه منوي 50 تائي چندين ساله تو ديوار سالنش چسبوندن.
  9. جوجه ، مرغ ؛ بختياري ... من فقط از مرغ و جوجش خوردم كه هيچ وقت راضي نبودم  . هميشه نيم پز بودن .
  10. با تمام اين اوصاف خريدن بليت ( پيدا كردن ) يك دردسر داره بعد از اون تو كوپه به خاطر اينكه بعضي ها مي خوان با خانواده يا دوست و... با هم باشن و از شما درخواست مي كنن جا به جا بشي يك دردسر ديگه هستش .
  11. با اين 10 مورد بالا فكر نمي كنم ديگه نيازي به توضيح دادن سرويس هاي بهداشتي باشه .
  12. بقيه موارد به مرور ذكر خواهد شد !!!!

حال و روز من

نوشته شده توسط غریبه ( بهرام ).

از یک هفته مونده به عید امسال تا امروز حال رو زور من درست مثل این عکس شده . اصلا نمیدونم چیکار کنم. تو هوا معلقم .!!!! خدا هیچ کسی رو بیکار نکنه !

فقط بعضی وقتها میام و بلاگ و سایتم رو چک می کنم و بس !

حقوق

نوشته شده توسط غریبه ( بهرام ).

امروز 30 شهریور هست . همه تو اتاق منتظریم فیش حقوق ها رو بیارن !

امیدوارم اون طلب های قبلیم رو هم پرداخت کرده باشن. باید یه مقداریش رو از این ماه و یه مقدار دیگه رو از ماه قبل بردارم بریزم تو اون یکی حسابم تا امتیاز وامی که میخوام بگیرم جور بشه . باید کم کم پول های خودم رو جمع و جور کنم . باید خرج و مخارج رو سرو سامون بدم.

آخه می خوام یه ماشین بخرم.

حالا این ماشین بالائی رو میخوام بگیرم یا این پایینی رو خودم هم تصمیم نگرفتم .

البته هنوز خوب  مسیر ها و خیابون ها و اتوبان های تهران رو نمیشناسم اما فکر کنم  گم نشم .!

می خوام پشتش هم بدم بنویسن بیمه امام رضا ..... !!!!! آخه پول ندارم بیمه کنم !!!!