برگ هائی از تاریخ 1

نوشته شده توسط غریبه ( بهرام ).

این اولین مطلب از مجموعه ی برگهائی از تاریخ وبلاگم هست.

سالها پیش در چنین روزی در تاریخ 5 مهرماه سال 62 ساعت 8 شب من( غریبه...) به دنیا آمدم.(دقیقا همین الان که دارم اینو مینویسم) چهارمین فرزند خانواده شدم. ته تغاری ! آینده من(غریبه...) هنوز در ابهام است .! تولدم مبارک باشه. ....

 

خرید سریال ....

نوشته شده توسط غریبه ( بهرام ).

دیروز صبح زنگ زدم تا سفارش dvd   های  supernatural رو بدم خانومه میگه الان نمیشه . فردا برات می تونم با پیک بفرستم.

می گم چرا فردا میگه آخه الان شروع میکنم به رایت کردن تا آماده کنم براتون فردا صبح براتون می فرستم. خوب کیفیت فیلم هاتون چطوره ، گفت خودم ندیدیم اما به همه مشتری ها میگیم خوبه . اونا هم شکایتی ندارن !

میگم خوب   هزینش چقدر میشه گفت ؟ میگه نمیدونم تو سایت چقدر زدیم.!

برگهائی از تاریخ

این شاید اسم خیلی از برنامه های تلوزیونی ، روزنامه ها و کتاب ها باشه ! میان یه محدوده خاصی از تاریخ رو بررسی می کنن. دربارش مینویسن و نقد می کنن. من هم میخوام برخی از زمان های زندگیم رو بنویسم . تو روزنامه ها هنوز هم بخشی به اسم مثلا سالها پیش در همین روز وجود داره. می خوام با گذشت زمان بعضی از روزهائی که براش خاطره نوشتم رو اینجا بازنویسی کنم. (البته بعضا با سانسور شاید ... ) .

آینده

نوشته شده توسط غریبه ( بهرام ).

چند وقت پیش یکی از سایتهای فعال تو زمینه it  ار کاربراش خواسه بود تا یه عکس از میز کارشون که شامل کامپیوترو ... میشه بگیرن بفرستن براش تا تو سایتش بزاره . امروز یه وبلاگ دیدم که عکس میز کار دوستاش رو گذاشته بود. برام جالب بود ! بعضی ها به جای خودشون یه عروسک گذاشته بودن رو صندلی و بعضی ها هم خودشون بودن داده بودن یکی ازشون عکس بگیره . دخترا هم بودن که بعضا بدون حجاب عکس گرفته بودن البته از پشت سر که قیافه زیاد معلوم نباشه .! امیدوارم من هم تا به حدی برسم که عکسم و میز کارم برا بقیه جالب باشه.

 

شروعی دوباره ...

سلام نزدیک 1 ماه می شه که هیچی ننوشتم ، راستش گرفتار بودم . پدرم مریض شده بود و نزدیک به 1 ماه تو بیمارستان بستری بود وقت هیچ کاری نداشتم . الان نزدیک به 1 هفته میشه که مرخص شده . تو این یک هفته هم مشغول کارهای دیگه بودم و وقت نکردم که به اینجا برسم. تو این چند روز تصمیم گرفتم یه سرو سامونی بهش بدم . دوباره بنویسم ! باید مراقبش باشم آخه یه داداش واسش پیدا کردم. وقت شد بیشتر دربارش مینویسم . الان تقریبا تو اداره موندگار شدم . البته فعلا !!!!! الان کارم روزها تا ساعت 8 تو اداره موندن و شبها تو خونه فیلمی ، سریالی پیدا میکنم و تا خوابم بیاد سر می کنم . فصل اول سریال V   رو تموم کردم . از این به بعد هر هفته میخوام قسمت جدیدش رو دانلود کنم و ببینم. فردا dvd های سریال supernatural  رو می خرم . تا روزهای بعد خدا حافظ