فیتیله ....

نوشته شده توسط غریبه ( بهرام ).

خداییش جمعه ها دیدن برنامه  " فیتیله ، جمعه تعتیله " خیلی حال میده . خوشم میاد چند تا آدم گنده اون جوری جلو چند میلیون نفر بیننده تلوزیون اسکل بازی در میارن ...

 

پدرم رفت ....

یه کلوپی هست ، کسانی توش عضو می شن که پدرشون رو از دست دادن ......
دارم فکر می کنم چطور تو دنیائی زندگی کنم که پدرم توش نیست ....

زمزمه 4

ببین بازهم خوابی به چشم ندارم ، اگه میتونی منو برگردون اما اگه فرشته مرگ هستی من رو هم با خودت ببر .

شرابی که می خورم مثل خیالاتی است که در سر می پرورانم .

مثل سیگاری روشن هستم که خیلی زود تمام می شود و خاموش  و دودی می شوم و از بین می روم .

زمزمه ها ......

زمان دانشجوئی وقتی داشتم درس می خوندم و یا داشتم تو حال و هوای خودم فکر میکردم یهو یه چیزائی ازمغز مبارک متبلور می شد !!!!!! که بیشتر شو یادداشت کردم. یه تعداد کلمه پشت سر هم جور میکردم و به اسم شعر یادداشت میکردم . بیشتر اونا رو تو یه دفتر نوشتم تا هون تیکه کاغذ رو نگه داشتم . می خوام از این به بعد هر از چندی یکی رو بنویسم. بعضی وقتها خودم دوباره میخونم و به حال خودم هر هر می خندم. چه عیبی داره وقتی دارم مثلا مخفی وبلاگ مینویسم این متن ها رو هم بنویسم. ... پس از این به بعد منتظر مطالبی با عنوان زمزمه ها باشید . ( دیگه از این چیزا نمی نویسم ! ).

زمزمه 3

مردم جهان می نالند از بی وفائی دوست هنگام سختی و بلا و چرب زبانی هنگام عشق و صفا .

اما در این دنیا بندر حرفی دگر دارد . بندر می نالد از ایام دوستی آفتاب و آب ، که این دوستی باعث فراق اوست و می خواند و چشمک می زند از زمان جدال طوفان و آب و باد ، چون باعث همنشینی او با یارانش است .

 

بعد از ظهر ساعت شش و نیم

پنجم / خرداد/ هشتاد و دو